1. مقاله نظریه حماقت سازمانی (A Stupidity-Based Theory of Organizations) در مجله Journal of Management Studies شماره 49 در 7 نوامبر 2012، با نقد دیدگاه رایج در نظریه‌پردازی سازمانی که بر هوشمندی، دانش و ظرفیت‌های شناختی تأکید می‌کند، مفهوم "حماقت کارکردی" را مطرح می‌سازد. برخلاف تصور رایج که سازمان‌های معاصر عمدتاً بر تحریک ظرفیت‌های شناختی استوارند، نویسندگان استدلال می‌کنند که محدودیت‌های جدی در این ظرفیت‌ها که آن را "حماقت کارکردی" می‌نامند، بخشی به‌ همان اندازه مهم و در عین حال ناشناخته از زندگی سازمانی است. حماقت کارکردی به عنوان فقدان تأمل‌گری، عدم استفاده از ظرفیت‌های فکری جز به شیوه‌های کوته‌بینانه و اجتناب از توجیه‌گری تعریف می‌شود. 2) ابعاد و ویژگی‌ها: حماقت کارکردی سه جنبه اصلی دارد: عدم تأمل‌گری (ناتوانی یا عدم تمایل به پرسش از ادعاهای دانشی و هنجارها)، عدم توجیه‌گری (تقاضا نکردن یا ارائه ندادن دلایل و توضیحات)، و فقدان استدلال ماهوی (متمرکز کردن منابع شناختی بر مجموعه محدودی از نگرانی‌ها و نادیده گرفتن پرسش‌های اساسی‌تر). این پدیده صرفاً شناختی نیست، بلکه ابعاد انگیزشی و عاطفی نیز دارد و شامل تعامل میان ناتوانی و عدم تمایل به استفاده از ظرفیت‌های شناختی است. افراد باهوش نیز می‌توانند گرفتار حماقت کارکردی شوند، زیرا این پدیده سازماناً پشتیبانی می‌شود و می‌تواند پیامدهای "کارکردی" مثبتی داشته باشد. 3) پویایی‌های حماقت کارکردی: نویسندگان مدلی برای پویایی‌های حماقت کارکردی ارائه می‌دهند که با "اقتصاد اقناع" به عنوان زمینه آغاز می‌شود. در اقتصادهای پیشرفته، دستکاری نمادین و تولید تصاویر فریبنده، جایگزین تولید ماهوی شده است. این زمینه، "مدیریت حماقت" را به عنوان محرک سازمانی فعال می‌کند که طیف وسیعی از کنشگران (مدیران، مشاوران، همکاران) با مسدود کردن کنش ارتباطی، استفاده از ظرفیت‌های شناختی کارکنان را محدود می‌سازند. این کار از طریق سرکوب مستقیم، تعیین دستور کار، اشاعه چارچوب‌های ایدئولوژیک و تولید موقعیت‌های سوژه‌ای (مانند رهبر و پیرو) انجام می‌شود. 4) در سطح فردی، این محدودیت‌ها از طریق "خودمدیریتی حماقت" درونی می‌شوند. افراد با کوتاه کردن "گفتگوی درونی" خود، تردیدها و تفکر انتقادی را به حاشیه می‌رانند و بر روایت‌های مثبت و منسجم که با گفتمان‌های رسمی سازمان همسوست، تمرکز می‌کنند. این فرایند به آن‌ها احساس یقین می‌بخشد و از اضطراب وجودی ناشی از تناقضات محافظت می‌کند. 5) پیامدها و حلقه‌های بازخورد: حماقت کارکردی پیامدهای دوگانه‌ای دارد. از یک سو، می‌تواند یقین‌آفرین باشد: برای فرد، اصطکاک را کاهش داده، مسیر شغلی را هموار می‌کند و هویت منسجمی می‌بخشد. برای سازمان، با کاهش پرسش‌های دشوار و تردیدها، نظم و کارکرد روان را تضمین می‌کند. این پیامدهای مثبت می‌تواند حماقت کارکردی را خود-تقویت‌کننده سازد. 6) از سوی دیگر، حماقت کارکردی می‌تواند ناهماهنگی ایجاد کند. زمانی که فاصله میان گفتمان‌های رسمی و واقعیت‌های زیسته بیش از حد آشکار شود، افراد دچار سرخوردگی، بدبینی و ازخودبیگانگی می‌شوند. در سطح سازمانی، اجتناب از پرسش‌های دشوار می‌تواند به اشتباهات فاجعه‌بار و بحران‌های سیستمی (مانند بحران مالی ۲۰۰۸) منجر شود. این پیامدهای منفی می‌تواند تأمل‌گری فردی و جمعی را برانگیزد و حماقت کارکردی را تضعیف کند. 7) نتیجه‌گیری و دلالت‌ها: مقاله با تأکید بر اینکه حماقت کارکردی نه یک انحراف، بلکه بخش مرکزی و سازماناً پشتیبانی‌شده از زندگی سازمانی معاصر است، نتیجه می‌گیرد که این پدیده نعمتی دوپهلو محسوب می‌شود. نویسندگان استدلال می‌کنند که حماقت کارکردی بیش از آنکه ناشی از کاستی‌های شناختی باشد، محصول مصلحت ‌اندیشی سیاسی و اعمال قدرت است. این مفهوم می‌تواند دریچه‌ای جدید برای پژوهش در زمینه‌های مختلف سازمانی بگشاید و به مدیران یادآوری کند که ضمن بهره‌گیری از مزایای حماقت کارکردی، باید از افراط در آن که به ناهماهنگی و شکست منجر می‌شود، پرهیز کنند. مقاله با اشاره به حماقت کارکردی در نظام دانشگاهی (تمرکز بر انتشار در مجلات به‌جای پژوهش‌های اصیل و مفید برای جامعه)، بر فراگیر بودن این پدیده تأکید می‌کند.