نقشه راه بلوغ (Maturity road mapping)

توسعه سازمانی و ارائه خدمات مشاوره

۲ مطلب در اسفند ۱۴۰۴ ثبت شده است

پرسشگری در قرآن کریم

 

  1. پرسش‌های پانزده‌گانه (یسألونک): قرآن کریم ظاهرا پانزده بار با عبارت «یَسْأَلُونَکَ» (از تو می‌پرسند) پرسش‌های مؤمنان و مشرکان را از پیامبر اکرم (ص) ثبت کرده است. این آیات طیف گسترده‌ای از موضوعات اعتقادی و عملی را پوشش می‌دهند.
  2. در حوزه مسائل اعتقادی، جهان‌بینی و آخرت‌شناختی، پرسش‌هایی درباره روح (اسراء، ۸۵)، ذوالقرنین (کهف، ۸۳)، قیامت (نازعات، ۴۲، احزاب، ۶۳ و اعراف، 187) و سرنوشت کوه‌ها در روز رستاخیز (طه، ۱۰۵) مطرح شده است. در زمینه احکام و مسائل اخلاقی و شرعی نیز پرسش‌هایی درباره هلال‌های ماه (بقره، ۱۸۹)، چگونگی انفاق (بقره، ۲۱۵ و ۲۱۹)، حکم جنگ در ماه‌های حرام (بقره، ۲۱۷)، شراب و قمار (بقره، ۲۱۹)، نحوه رفتار با یتیمان (بقره، ۲۲۰)، احکام بانوان (بقره، ۲۲۲ و نساء، ۱۲۷) و چگونگی تقسیم غنایم جنگی (انفال، ۱) از پیامبر اکرم (ص) پرسیده شده است. این پرسش‌ها عمدتاً ناظر به مسائل مبتلابه روزمره مسلمانان صدر اسلام بود و خداوند از طریق پاسخ به آن‌ها، ضمن تبیین مبانی اعتقادی، احکام را به‌تدریج نازل می‌کرد.
  3.  پرسش‌های ممدوح و مذموم: قرآن کریم میان پرسش‌ها بر اساس نیت و هدف پرسشگر تمایز قائل می‌شود. پرسش‌های ممدوح آنهایی هستند که برای فهم دین، کشف حقیقت و دستیابی به ایمان عمیق‌تر مطرح می‌شوند. از جمله این پرسش‌ها می‌توان به آیه معروف «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (نحل، ۴۳) اشاره کرد که مؤمنان را به پرسش از آگاهان و متخصصان فرامی‌خواند. همچنین پرسش حضرت ابراهیم (ع) از خداوند درباره چگونگی زنده شدن مردگان (بقره، ۲۶۰) نمونه‌ای از پرسش ممدوح است که هدفش طمأنینه قلب و ارتقای ایمان از علم‌الیقین به عین‌الیقین بود. در مقابل، پرسش‌های مذموم آنهایی هستند که با نیت لجاجت، انکار و بهانه‌جویی مطرح می‌شوند. پرسش مشرکان درباره تعداد دقیق اصحاب کهف (کهف، ۲۲) از این دسته است که خداوند آن را «رَجْمًا بِالْغَیْب» (حدس و گمان بی‌اساس) خوانده و پیامبر را از پرسش در این باره نهی کرده است. همچنین آیه «لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیَاءَ إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ» (مائده، ۱۰۱) مؤمنان را از پرسش‌های بی‌فایده‌ و غیرلازم برحذر می‌دارد.
  4.  پرسش از توحید؛ سکوت مؤمنان و پرسشگری خدا: نکته بسیار دقیق و شایان تأملی که در تحلیل پرسش‌های قرآنی به چشم می‌خورد این است که ظاهرا هیچ‌گاه مؤمنان از پیامبر درباره ذات و حقیقت توحید و خلقت سؤال نکرده‌اند. در مقابل، این خود خداوند است که مکرراً پرسش‌های توحیدی را مطرح می‌کند تا انسان‌ها را به تفکر وادارد. آیه (انبیا، 22) «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ» نشان می‌دهد که پرسش‌های توحیدی، برخلاف پرسش‌های بی‌ثمر (مانند زمان قیامت یا تعداد اصحاب کهف)، نه تنها ممنوع نیستند، که خود خداوند آن‌ها را مطرح می‌کند تا انسان را به عمق توحید راهنمایی کند. در واقع، قرآن با این آیه به ما می‌آموزد که پرسش باید به گوهر دین (توحید) بپردازد، نه به حاشیه‌ها. پرسش از «چگونگی اثبات توحید» و «ادله یگانگی خدا» پرسشی است که خداوند خود آغازگر آن است و مؤمنان را به تفکر در آن دعوت می‌کند.
  5. پرسش‌هایی چون «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» (طور، ۳۵)، «هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ» (فاطر، ۳) و «أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه، ۱۷) نمونه‌هایی دیگر از پرسش‌های قرآنی هستند که تفکر و پرسشگری صحیح را آموزش میدهند.

ترغیب قرآن کریم به نگاه، تفکر، تعقل و تدبر را نیز میتوان برای تقویت روحیه پرسشگری و اکتشاف حقایق جهان خلقت دانست،

اگر روحیه تفکر در انسان باشد، همه هستى کلاس درس است. یک چوپان در بیابان هم گویى در بزرگترین کتابخانه‌هاى دنیاست.

  1. نتیجه‌گیری و جمع‌بندی: پرسشگری در قرآن کریم یک فرهنگ چندلایه و هدفمند است. پرسش‌های پانزده‌گانه عمدتاً به مسائل عملی و اعتقادی برای تنظیم زندگی فردی و اجتماعی اختصاص دارند. پرسش‌های توحیدی، که خود خداوند مطرح می‌کند، انسان را به تفکر در فطرت خویش و آیات هستی فرامی‌خوانند. پرسش‌های مذموم نیز آنهایی هستند که با نیت لجاجت یا وسواس بی‌فایده مطرح می‌شوند. بنابراین قرآن کریم نه با پرسشگری مخالف است و نه آن را بی‌قیدوشرط می‌پذیرد، بلکه با تمایزگذاری میان انواع پرسش‌ها، مؤمنان را به پرسش‌های سازنده و هدفمند دعوت می‌کند و آنان را از پرسش‌های بی‌ثمر بازمی‌دارد. این نگاه متوازن به پرسشگری می‌تواند الگویی برای مسلمانان امروز باشد تا ضمن پرهیز از جمودفکری از پرسش‌های بیفایده دوری کنند.
  2.  
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس قربانعلی بیک

خلاصه مقاله نظریه حماقت سازمانی، ماتس آلوسون 2012

 

  1. مقاله نظریه حماقت سازمانی (A Stupidity-Based Theory of Organizations) در مجله Journal of Management Studies شماره 49 در 7 نوامبر 2012، با نقد دیدگاه رایج در نظریه‌پردازی سازمانی که بر هوشمندی، دانش و ظرفیت‌های شناختی تأکید می‌کند، مفهوم "حماقت کارکردی" را مطرح می‌سازد. برخلاف تصور رایج که سازمان‌های معاصر عمدتاً بر تحریک ظرفیت‌های شناختی استوارند، نویسندگان استدلال می‌کنند که محدودیت‌های جدی در این ظرفیت‌ها که آن را "حماقت کارکردی" می‌نامند، بخشی به‌ همان اندازه مهم و در عین حال ناشناخته از زندگی سازمانی است. حماقت کارکردی به عنوان فقدان تأمل‌گری، عدم استفاده از ظرفیت‌های فکری جز به شیوه‌های کوته‌بینانه و اجتناب از توجیه‌گری تعریف می‌شود. 2) ابعاد و ویژگی‌ها: حماقت کارکردی سه جنبه اصلی دارد: عدم تأمل‌گری (ناتوانی یا عدم تمایل به پرسش از ادعاهای دانشی و هنجارها)، عدم توجیه‌گری (تقاضا نکردن یا ارائه ندادن دلایل و توضیحات)، و فقدان استدلال ماهوی (متمرکز کردن منابع شناختی بر مجموعه محدودی از نگرانی‌ها و نادیده گرفتن پرسش‌های اساسی‌تر). این پدیده صرفاً شناختی نیست، بلکه ابعاد انگیزشی و عاطفی نیز دارد و شامل تعامل میان ناتوانی و عدم تمایل به استفاده از ظرفیت‌های شناختی است. افراد باهوش نیز می‌توانند گرفتار حماقت کارکردی شوند، زیرا این پدیده سازماناً پشتیبانی می‌شود و می‌تواند پیامدهای "کارکردی" مثبتی داشته باشد. 3) پویایی‌های حماقت کارکردی: نویسندگان مدلی برای پویایی‌های حماقت کارکردی ارائه می‌دهند که با "اقتصاد اقناع" به عنوان زمینه آغاز می‌شود. در اقتصادهای پیشرفته، دستکاری نمادین و تولید تصاویر فریبنده، جایگزین تولید ماهوی شده است. این زمینه، "مدیریت حماقت" را به عنوان محرک سازمانی فعال می‌کند که طیف وسیعی از کنشگران (مدیران، مشاوران، همکاران) با مسدود کردن کنش ارتباطی، استفاده از ظرفیت‌های شناختی کارکنان را محدود می‌سازند. این کار از طریق سرکوب مستقیم، تعیین دستور کار، اشاعه چارچوب‌های ایدئولوژیک و تولید موقعیت‌های سوژه‌ای (مانند رهبر و پیرو) انجام می‌شود. 4) در سطح فردی، این محدودیت‌ها از طریق "خودمدیریتی حماقت" درونی می‌شوند. افراد با کوتاه کردن "گفتگوی درونی" خود، تردیدها و تفکر انتقادی را به حاشیه می‌رانند و بر روایت‌های مثبت و منسجم که با گفتمان‌های رسمی سازمان همسوست، تمرکز می‌کنند. این فرایند به آن‌ها احساس یقین می‌بخشد و از اضطراب وجودی ناشی از تناقضات محافظت می‌کند. 5) پیامدها و حلقه‌های بازخورد: حماقت کارکردی پیامدهای دوگانه‌ای دارد. از یک سو، می‌تواند یقین‌آفرین باشد: برای فرد، اصطکاک را کاهش داده، مسیر شغلی را هموار می‌کند و هویت منسجمی می‌بخشد. برای سازمان، با کاهش پرسش‌های دشوار و تردیدها، نظم و کارکرد روان را تضمین می‌کند. این پیامدهای مثبت می‌تواند حماقت کارکردی را خود-تقویت‌کننده سازد. 6) از سوی دیگر، حماقت کارکردی می‌تواند ناهماهنگی ایجاد کند. زمانی که فاصله میان گفتمان‌های رسمی و واقعیت‌های زیسته بیش از حد آشکار شود، افراد دچار سرخوردگی، بدبینی و ازخودبیگانگی می‌شوند. در سطح سازمانی، اجتناب از پرسش‌های دشوار می‌تواند به اشتباهات فاجعه‌بار و بحران‌های سیستمی (مانند بحران مالی ۲۰۰۸) منجر شود. این پیامدهای منفی می‌تواند تأمل‌گری فردی و جمعی را برانگیزد و حماقت کارکردی را تضعیف کند. 7) نتیجه‌گیری و دلالت‌ها: مقاله با تأکید بر اینکه حماقت کارکردی نه یک انحراف، بلکه بخش مرکزی و سازماناً پشتیبانی‌شده از زندگی سازمانی معاصر است، نتیجه می‌گیرد که این پدیده نعمتی دوپهلو محسوب می‌شود. نویسندگان استدلال می‌کنند که حماقت کارکردی بیش از آنکه ناشی از کاستی‌های شناختی باشد، محصول مصلحت ‌اندیشی سیاسی و اعمال قدرت است. این مفهوم می‌تواند دریچه‌ای جدید برای پژوهش در زمینه‌های مختلف سازمانی بگشاید و به مدیران یادآوری کند که ضمن بهره‌گیری از مزایای حماقت کارکردی، باید از افراط در آن که به ناهماهنگی و شکست منجر می‌شود، پرهیز کنند. مقاله با اشاره به حماقت کارکردی در نظام دانشگاهی (تمرکز بر انتشار در مجلات به‌جای پژوهش‌های اصیل و مفید برای جامعه)، بر فراگیر بودن این پدیده تأکید می‌کند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس قربانعلی بیک