•  
  • کتاب «چرا ثروتمندان ثروتمندتر می‌شوند؟» (Why the Rich Are Getting Richer) دعوتنامه‌ای است برای ورود به بازی‌ای است که قوانین آن را ثروتمندان نوشته‌اند. رابرت کیوساکی در این اثر که پس از «پدر پولدار، پدر بی‌پول» نوشته، با صراحت اعلام می‌کند که سیستم اقتصادی و مالیاتی مدرن، به‌گونه‌ای طراحی شده که به طور خودکار ثروت را به سمت کسانی سرازیر می‌کند که سواد مالی دارند و از اهرم‌های قانونی، به‌ویژه در حوزه مالیات، آگاهند. او استدلال می‌کند که توصیه‌های سنتی مانند «تحصیل کن، شغل امن پیدا کن، پس‌انداز کن و خانه بخر» در عصر اطلاعات، نه تنها کارساز نیست، بلکه مسیری مستقیم به سوی وابستگی مالی و ناتوانی در برابر بحران‌ها است. مهم‌ترین محور بحث کیوساکی، تبیین این حقیقت است که قوانین مالیاتی (در آمریکا) به نفع ثروتمندان نوشته شده‌اند، نه به ضرر آنها. این قوانین، پاداش‌دهنده به ریسک‌پذیری، کارآفرینی و سرمایه‌گذاری هستند و جریمه‌کننده‌ کارمندی که صرفاً حقوق ثابت دریافت می‌کند. از نگاه او، سیستم مالیاتی دیگر یک نهاد بی‌طرف نیست، بلکه ابزاری است برای تشویق رفتارهایی که دولت برای رشد اقتصادی نیاز دارد: ایجاد شغل و رونق کسب‌وکار. به همین دلیل، درآمدها به سه دسته تقسیم می‌شوند و هر کدام به شکلی متفاوت مالیات می‌دهند: درآمد کسب شده (حقوق کارمندان) با بالاترین نرخ، و درآمد سرمایه‌ای و غیرفعال (سود سرمایه‌گذاران) با پایین‌ترین نرخ مالیات مواجه هستند. این تفاوت در نحوه محاسبه مالیات، ریشه اصلی نابرابری است. یک کارمند زحمتکش، از نخستین ریالی که به‌ دست می‌آورد، مالیات سنگینی می‌پردازد. او حتی برای هزینه‌های ضروری مرتبط با کارش مانند رفت‌وآمد یا لباس، معافیتی دریافت نمی‌کند. در مقابل، یک سرمایه‌گذار یا صاحب کسب‌وکار با استفاده از ابزارهای قانونی متعدد، نه تنها مالیات کمتری می‌پردازد، بلکه گاهی از دولت "یارانه" غیرمستقیم دریافت می‌کند. مفهوم استهلاک (Depreciation) بهترین مثال برای این ادعاست. سرمایه‌گذاری که یک ملک اجاره‌ای خریداری می‌کند، می‌تواند سالانه مبلغی را به عنوان "استهلاک" یا فرسودگی ملک از درآمد مشمول مالیات خود کم کند. این یک هزینه کاغذی و غیرنقدی است؛ یعنی او هیچ پولی بابت آن پرداخت نمی‌کند، اما درآمد مشمول مالیاتش کاهش یافته و عملاً بر روی سود نقدی که دریافت کرده، مالیات نمی‌دهد. ابزار دیگر، اهرم بدهی (Debt) است که در کنار معافیت‌های مالیاتی، قدرت فوق‌العاده‌ای به ثروتمندان می‌دهد. بانک‌ها پول را با بهره پایین در اختیار سرمایه‌گذاران قرار می‌دهند تا دارایی بخرند. سپس، سود حاصل از آن دارایی، صرف بازپرداخت اصل بدهی می‌شود و هزینه بهره نیز از مالیات کسر می‌گردد. در این میان، کارمندی که پس‌انداز خود را در بانک می‌گذارد، نه تنها از این چرخه بهره‌ای نمی‌برد، بلکه سود اندکش نیز مشمول مالیات می‌شود و قدرت خریدش توسط تورم تحلیل می‌رود. کیوساکی این وضعیت را "دزدی قانونی" از طبقه متوسط می‌نامد؛ چراکه آنها با پول خود به سیستم بانکی قدرت می‌دهند تا همان پول را به ثروتمندان قرض دهد و ثروتمندان با آن ثروتمندتر شوند. کیوساکی تأکید می‌کند که ثروتمندان از فرار مالیاتی صحبت نمی‌کنند، بلکه از حمایت‌ها و مشوق‌های مالیاتی استفاده می‌کنند که قانون برایشان در نظر گرفته است. آنها با استفاده از ساختارهای حقوقی مناسب (مانند شرکت‌ها)، می‌توانند درآمد خود را به گونه‌ای تقسیم کنند که کمترین میزان مالیات را بپردازند. برای مثال، یک کارآفرین می‌تواند حقوق کمی به خود بدهد (که بابت آن مالیات تأمین اجتماعی می‌پردازد) و باقی سود را به عنوان "سود سرمایه" از شرکت خارج کند که نرخ مالیاتی پایین‌تری دارد یا حتی در صورت سرمایه‌گذاری مجدد، کاملاً معاف از مالیات باشد. این در حالی است که یک کارمند، تمام درآمد خود را به عنوان حقوق دریافت کرده و بالاترین نرخ مالیات را می‌پردازد. در نهایت، پیام رادیکال کیوساکی این است که خشم از این نابرابری، مشکلی را حل نمی‌کند. راه‌حل، یادگیری قوانین بازی و حرکت از سمت راست به چپ در چهارگانه‌ی درآمدی او (از کارمند و خوداشتغال به سوی صاحب کسب‌وکار و سرمایه‌گذار) است. او معتقد است تا زمانی که فرد در گروه کارمندان (E) باقی بماند، همواره بازنده بازی مالیات خواهد بود. کتاب «چرا ثروتمندان ثروتمندتر می‌شوند؟» در حقیقت یک راهنمای عملی برای خروج از این دام و پیوستن به گروهی است که قوانین را به نفع خود نوشته‌اند؛ گروهی که می‌دانند چگونه بر ثروت خود بیفزایند.